حضرت عیسی در مسافرت و سیاحتی از مکانی عبور میکرد...دید دو نفر به هم ناسزا میگویند..برای اصلاح به نزدشان رفت..شنید که یکی میگفت این زمین مال من است..دیگری هم میگفت مال من است....تاحضرت را دیدند گفتند شما داوری کنید.هرکدام بار دیگر سخن خود را تکرار کردند..حضرت جواب داد:شما اینطور میگویید ولی زمین چیز دیگری میگوید.پرسیدند زمین چه میگوید ؟حضرت عیسی فرمود:زمین میگوید:هردونفر مال من هستید..یعنی ادم طمعه قبر خواهد شد..
اگر زرین کاهی عاقبت هیچ..........بتخت از پادشاهی عاقبت هیچ
گرت ملک سلیمان در نگین است.............دراخرخاک راهی عاقبت هیچ
ز هجران تو پرپر می زند دل.....
ز دل تنگی به هر در می زند دل.....
چو بلبل در فراق رویت ای گل.....
به دیوار قفس سرمیزند دل.....
مزارشهید نعمت الله برازنده در کنار جوارح امامراده علی صالح در کنار برادر شهیدش احمد برازنده قرار دارد..روحش شاد..یادش جاودان
خاک های میمک هنوز شرمنده قدمهای استوار و محکم شماست..داغ برادر امانشو بریده بود انگار بدون اون دیگر هیچ چیزی براش معنا پیدا نمیکرد..برادر جان نمیدونی دلم تنگه...بی تو نفس کشیدن محاله...رو زمین بند نبود...بیقرار ...باور نمیکرد برادرش به اسمانها پرکشیده...او هم رفت بدون اینکه حتی به بچه های کوچک خودش فکر کند..او برادری را مثه اقاش ابوالفضل به خوبی بجا اورد..کسی هم جلودارش نبود ...برادران برازنده محافظت از ناموس مردم ایران رو بر خانواده و زندگی شیرین ترجیح دادند...شهید نعمت الله برازنده بعد از درگیری با رژیم لعنتی بعثی صدام زخمی میشود...با اینکه خون زیادی از او رفته بود مسافت زیادی پیاده رو طی میکنه و روی خاکهای تفتیده میمک قطرات خونش مثه باران بر زمین ریخته میشود..شهید به دیدار برادر و معبودش شتافت ....روحش شاد...یادش گرامی..
اری...ای شهدا..یادنامه شما بر فراز کوه های سر به فلک کشیده کردستان و جبهه های غرب تا سرزمین های داغ و تفتیده خوزستان به سان بیرقی استوار در اهتزاز است...دشت های خون رنگ مهران..دهلران..چنگوله..و ارتفاعات کله قندی..میمک و قلاویزان..نشان از قدوم استوارتان دارد..و تا همیشه تاریخ زمزمه عشق تان خاموش نشدنی است...یادتان تا ابد ماندگار
بزرگی و قداست روح شهدا..این عاشقان از خود رسته و به خدا پیوسته به عظمت اقیانوس های بی کرانی است که اندیشه انسانی را به حیرت افکنده .تلا لو عزت و کرامت این نفوس طیبه با جلوه های روشن توحیدی..پهنای هستی را درنوردیده..تا در لابلای گلبرگهای زرین حماسه و شرف ..سیمای درخشان شهید عشق پرتو افشانی نماید...
شهادت هنر مردان خداست...انان که خدا را یافته بودند وبرای احیای ایین الهی وحاکمیت قران با حنجره های خونین و قامت هایی استوار نماز عشق را به سجود نشستند...تا مرز لقا پیش رفتند و در میثاق با خورشید رهایی ...صبح سپید تاریخ را نظاره گر شدند..
توصیف ایثار و رشادت شهیدان این اسطوره های حماسه و شرف..منشعب از اسرار ربوبی است که در سماعی سرخ...شمیم شقایق را از مزار مردان راستین قبله عشق که شوق لقای یار را در سر داشتند به سپیده دم بهار سرافرازی ها و بزرگواری ها پیوند داده تا بر قله سرخ فام خورشیدبا سرخی خون پرستوهای سبک بال اسمان معرفت بر سینه های تاریخ حک شود...
روان پاک شهید گرانقدر در جوار امامزاده علی صالح استان ایلام واقع است..روحش شاد..یادش گرامی
خجالت رو باید کسانی بکشن که نان رو از سفره ی تو دزدیدند و
حساب بانکیشون رو توی کشورهای دیگه پر کردن!
خجالت رو باید کسانی بکشن که هر لحظه فریاد عدالت عدالت سر می دن
و غیر از ریا چیزی توی زندگی ندارن!
خجالت رو اونی بکشه که چندتا پست داره و از همش حقوق می گیره نوبت تو میشه میگه برو اینقدر مادی نباش بسیجی!
خجالت رو اونهایی بکشند که نا حق یک شبه کارشناس و یا مدیر می شند و اونی که تحصیلش رو داره ولی پارتی نداره این میشه سفره اش اینها مدیون سفره ی بی نان تو هستن!
خجالت رو اونی باید بکشه که توی ماشین شاسی بلندش نشسته و داره برای ظهور امامش دعا میکنه ولی اون بچه ای رو که به زورخودشو به شیشه پنجره رسونده و ازش خواهش میکنه که دعای فرج ازش بخره نمیبینه
خجالت رو اونی باید بکشه که .......
خجالت نکش مرد ! سرتو بالا بگیر .
لعنت به اون مامور شهرداری که فکر کرد ؛
اگر ترازوی تو رو بشکنه ؛
تمام مشکلات مملکت حل میشه...
گاهی ارزش داره از همه چیزت بگذری....
تا لبخند به روی لبای کسی هدیه کنی..."
گاهی از خودت بگذر.... فقط گاهی ....."
در امتداد ساحل و شن های تفدیده
در این میانه کودکی آرام خوابیده
آغوش دریا همچو مادر گرم و پر احساس
دور تن کودک لباس موج پیچیده
این خستگی راه با او مانده تا حالا
طوفان سهمگینی شهر او را در نوردیده
اینجا کنار ساحلی امن است لالایی!
خوابی که آرام است از افکار شوریده
باید ستایش کرد، سکوتِ بغض ها را؟
با مرگ های این چنین در هم تنیده
اینجا تو شاهد باش دریا، داشت می خندید
این کودکِ آواره ی بر خاک غلطیده
ظلمی چنین عریان و بی پروا و شیطانی
آیا کسی در روزهای عمرِ خود دیده؟
آری شبیهش را زنی، غرق غم و اندوه
در اوج امواجِ بلا، در کربلا دیده...