خاک های میمک هنوز شرمنده قدمهای استوار و محکم شماست..داغ برادر امانشو بریده بود انگار بدون اون دیگر هیچ چیزی براش معنا پیدا نمیکرد..برادر جان نمیدونی دلم تنگه...بی تو نفس کشیدن محاله...رو زمین بند نبود...بیقرار ...باور نمیکرد برادرش به اسمانها پرکشیده...او هم رفت بدون اینکه حتی به بچه های کوچک خودش فکر کند..او برادری را مثه اقاش ابوالفضل به خوبی بجا اورد..کسی هم جلودارش نبود ...برادران برازنده محافظت از ناموس مردم ایران رو بر خانواده و زندگی شیرین ترجیح دادند...شهید نعمت الله برازنده بعد از درگیری با رژیم لعنتی بعثی صدام زخمی میشود...با اینکه خون زیادی از او رفته بود مسافت زیادی پیاده رو طی میکنه و روی خاکهای تفتیده میمک قطرات خونش مثه باران بر زمین ریخته میشود..شهید به دیدار برادر و معبودش شتافت ....روحش شاد...یادش گرامی..